تبليغاتX
عشق
با حضور تو دوباره

زندگی معنی میگیره

بی تو دل مثل پرنده

گوشه قفس میمیره

***

از تو خواهشم همینه

که منو تنها نذاری

خلوت شبانه هامو

سردو بی صدا نذاری

شعر از:سهیل محمودی

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 17:6 توسط دلبر |
اولینها:

اولین هدیه:هدیه ولنتاین بود

اولین ناهار:رفتیم سفره خونه پارسیان

اولین حلقه:روز تولد من

اولین گریه:روی کوه حسین آباد بغدادی(کنار مرکز نظامی)

اولین دستگیری:پارک جنگلی

اولین دعوا:مرداد ۸۷ وحید فردای اون روز کنکور داشت

اولین شام:هنوز نرفتیم

اولین مسافرت:پاییز ۸۷ رفتیم خمین.خیلی باحال بود

اولین دوری طولانی:من ۱ماه تهران رفتم.

اولین دوری طولانی عذاب آور:وحید رفت سیری

اولین هیجان:توی فرودگاه وقتی وحید از سیری برگشت

اولین خرید مشترک:زمستون ۸۷ وحید بلوز کاپشن خرید(به سلیقه من)

اولین دعای مشترک:ماه رمضون امسال رفتیم امامزاده خاتون و عبدالله

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 12:37 توسط دلبر |
یک سال و هفت ماه و بیست روز پیش اولین ملاقات عاشقانه ما بود.۱روز سرد و برفی.تو مغازه .اون موقع از هر دری گفتیم به جز عشقی که بوجود اومده بود.ما که خیلی داغ بودیم ولی اگه شما از اونجا رد میشدید قلبهایی که از  در مغازه بیرون ریخته بودو میدیدید.
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 0:41 توسط دلبر |
وقتی بهش تبریک گفتم همه چیز عوض شد.خلاصه یک سال مسج دادمو دادم تا...........
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 0:58 توسط دلبر |
وقتی که دیگه دنیای چت تموم شد وما هم رفتیم بین آدم بزرگها روز تولدش من مسج دادم و تبریک گفتم.

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 0:54 توسط دلبر |
قصه از وقتی شروع شد که دیدمش . دلم لرزید قلبم تند تند میزد. جلد کتابو با عجله پاره پاره کردم . ۴-۵ سال پیش بود.الان بهترین دوستمه.
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 0:17 توسط دلبر |
اون اولها:۴یا ۵سال قبل تو همین نت با هم آشنا شدیم.اولش همه چیز مسخره بازی بود.ولی کم کم دوستهای خوبی برای هم شدیم.
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:52 توسط دلبر |
تقدیم به توبهترینم
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 20:49 توسط دلبر |

قالب وبلاگ
کليپ موبايل
مرجع تخصصي موبايل

سايت تخصصي موبايل

موبايل